تبلیغات
شهدا
 
شهدا
میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم.
چهارشنبه 13 آذر 1392 :: نویسنده : سینا صفریان

  او در سال 1339دردامغان چشم به جهان گشود و چندی بعد همراه خانواده به تهران مهاجرت کردند و در تهران ساکن شدند و در تهران مشغول به تحصیل شد و دیپلم خود را دریافت نمود و به نظام وظیفه رفت.
او در خانواده ای متوسط جامعه (
که همین خانواده ها باعث پیروزی ایران و اسلام در برابر کفر کل جهان شدند)و در خیابان قلعه مرغی کوچه ولیعصر(عج) که بعد از شهادتش نام کوچه به نام این شهید تغییر کرد زندگی میکرد و اینک مادر بزرگوارش در همین کوچه مشغول به زندگی است.
جوانی برومند و بلند قامت ، باغیرت و... بود که دارای تمامی صفات نیک یک انسان کامل بود .

و درسال 1359 که ایران در جنگ بود وی دیپلم را دریافت و راهی نظام وظیفه شد و دو ماه مانده به پایان خدمت این مرد بزرگ در آذر 1360بر اثر اصابت تیر به پیشانی بعد از 24 ساعت دنیای نابودشدنی را بدرود گفت و به خدای بزرگش سلامی بسیار نزدیک کرد و داغ جوانمردی هایش به دل عزیزانش ماند و پیکر پاکش با احترام در جوار شهدای بزرگ هفتم تیر به خاک سپرده شد.
روحشان شاد یادشان گرامی.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 شهریور 1393 :: نویسنده : سینا صفریان
یه پلاک ، که بیرون زده از دل خاک
روی اون ، اسمیه از یه جوون
یه پلاک ، از دل خاک
یه پوتین ، فقط مونده از یه جوون که خوابید روی مین
استخون ، یه کلاه با یه عکس وصیت نامه ی غرق خون
یه جوون ، که پدر شد و پر زد و دخترکش رو ندید
دختری ، که پدر رو ندید و آغوش پدر نچشید
یه پدر ، بیست و چند ساله و چند ماهه چشماشو دوخته به در
مادری ، منتظر واسه دیدن قامت و روی پسر
یه پلاک ، از دل خاک…

عشق یعنی یه پلاک ، که زده بیرون از دل خاک
عشق یعنی یه شهید ، با لبای تشنه سینه چاک
عشق یعنی یه جوون ، یه جوونه بی نام و نشون
عشق یعنی یه نماز ، با وضو گرفتن توی خون
عشق یعنی انتظار، تو دل یه مادر بیقرار
چشم تر مونده به راه ، واسه نشون یه مزار
عشق یعنی یه پدر ، که شبها بیداره تا سحر
عشق یعنی یه خبر ، خبر یه مفقود الاثر
یه پلاک ، که بیرون زده از دل خاک
روی اون ، اسمیه از یه جوون
یه پلاک ، از دل خاک

یه پلاک،که بیرون زده از دل خاک،روی اون،اسمیه از یه جوون…

یه پلاک از دل خاک…

یه پوتین،فقط مونده از یه جوون که خوابید روی مین…

استخون،یه کلاه با یه عکس، وصیت نامه ی غرق خون…

یه جوون،که پدر شد و پر زد و دخترکش رو ندید،دختری که پدر رو ندید و آغوش پدر نچشید…

یه پدر،بیست و چند سال و چند ماهه چشماشو دوخته به در،مادری منتظر واسه دیدن قامت و روی پسر

یه پلاک از دل خاک…




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 11 اسفند 1392 :: نویسنده : سینا صفریان
روزی روزگاری دو تا دوست عاشق، با هم تصمیم
گرفتند که برسند به خدا یکی رفت مکّه یکی رفت فکه
حاجی وقتی از مکه برگشت روی دیوار عکس
دوستشو دید، بالای عکس نوشته بود
"شهید نظر می کند به وجه الله"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 30 بهمن 1392 :: نویسنده : سینا صفریان

وقت انتخاب افراد تخریبچی بود . تخربچیا کارشون با انفجارات بود کار سختی بود دل میخواست ، مرد میخواست و جیگر میخواست .

فرمانده گفت کی میخواد تخریبچی باشه پسرک که سن و سالی هم نداشت گفت من فرمانده با بی اعتنایی دوباره سوالشو مطرح کرد ولی دوباره اون پسرک و چند نفر دیگه فرمانده به پسرک نزدیک شد گفت دلشو داری گفت آره.

وقت عملیات بود پسرک هم برای عملیات آماده بود فرمانده گفت مطمئنی اگه منور زمینی روشن بشه خاموش نمیشه ها تو آبم بزاری خاموش نمیشه باید بخوابی روش گفت باشه هستم .

توی راه عملیات یه دفعه یه منور روشن شد همه دست و پا مو نو گم کردیم فرمانده  تا اومد بگه چکار کنیم پسرک منور رو برداشت و گذاشت زیر لباسش و داشت میسوخت نمیتونستیم وایستیم یا برش گردونیم رفتیم فردا با فرمانده رفتیم دنبالش ولی چیزی جز خاک و یه کم خاکستر پیدا نکردیم.

پسرک واقعا مرد بود دل داشت و جیگر 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 30 بهمن 1392 :: نویسنده : سینا صفریان

وقت عملیات بود و بچه ها به سیم خاردار رسیده بودند وقت کنار زدن نبود باید یه نفر میخوابید رو سیم ها.

قرعه کشی کردیم قرعه به اسم یه پسر چهارده پانزده ساله افتاد همه معترض شدیم که این نوجوونه نمیشه که ما به این گندگی هستیم این چرا؟...

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 18 بهمن 1392 :: نویسنده : سینا صفریان
کودکی و خانواده
در سال 1337در خانواده ای نسبتا فقیر در محله نظام آباد تهران به دنیا آمدم .سه برادر و دو خواهر دارم و چهارمین فرزند خانواده هستم...


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات جنگ،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 دی 1392 :: نویسنده : سینا صفریان

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی (شهید) شد . .
دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!
ولی ... هیچوقت نفهمیدند
کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بـابـا !
یک هفته در تب سوخت...

از:safozolal.blogfa.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 دی 1392 :: نویسنده : سینا صفریان

بسیجـــــــی ترکش خـــورده        ترکــــــش ســـرش رو بـرده

عروســــــی نکرده مـــــرده          ان شاءالله مبارکــــــش بــاد

داشتــــه کلاش میبـــــرده           ترکــــش تو قلبــــش خورده

شهـــــید شده ،نمــــــرده            انشـــــا الله مبارکــــش باد

از:safozolal.blogfa.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 آذر 1392 :: نویسنده : سینا صفریان
سردار کمیل ،مشاورعالی فرماندهی کل سپاه این خاطره را از همرزم شهیدش ،سر لشکر محمد حسن طوسی قائم مقام لشکر25کربلا نقل میکند:یک روز بعد از پایان عملیات والفجر 8 با شهید طوسی در حال طی کردن مسیر اروند کنار آبادان بودیم.فضایی معنوی و روحانی در خلوت من و شهید طوسی ایجاد شده بود یاد دوستان و یاران شهیدمان می افتادیم نامشان را می بردیم و به حال آنها غبطه می خوردیم.توهمین حال و هوا سیر می کردیم که...


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خاطره زیر روایتی است که از شهید سپهبد صیاد شیرازی در خصوص سردارشهید محمودکاوهنقل شده است.در این روایت که در سایت نویدشاهد منتشر شده از قول شهید صیاد شیرازی آمده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

این بلاگ برای آشناییی با شهدا و خاطرات این عزیزان و قهرمانان بزرگ ایران هست که از قشنگ ترین چیز ها گذشتن تا قشنگ تر از اون ها رو به دست بیاورن و خدا شهادت را نسیب دوست داران شهادت قرار دهد.هر کس خاطره مطلب و موضوعی در این باره دارد می تواند آن را بفرستد تا با نام فرد در بلاگ قرار داده بشود.
این عکس لوگوی وبلاگ هم عکس شهید محمد حسن قادری دایی عزیزمه .

مدیر وبلاگ : سینا صفریان
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 

كد نوحه

كد مداحی

چراغ خواب موزیکال